.:.اول یه شعر عشقولانه ی واقعا زیبا.:.
گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:20 توسط علي محسني
ساقیا پیمانه ای را لبریز کن
هر چه دا ری در دهان سرریز کن
ساقیا می ده که مدهوشم کند
بی خبر از حال و بیهوشم کند
ساقیا درد من را درمان نما
جرعه ای می در دل ودر جان نما
ساقیا محتاج درمان توام
در سرای دل نگهبان توام
ساقیا درمان دردم دست توست
این دل بشکسته ام درشصت توست
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:35 توسط علي محسني
گفتمش دل ميخري؟ گفت چند؟
گفتمش دل مال تو، تنها بخند
خنده كردو دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستانش به خاك افتاده بود
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:35 توسط علي محسني





