[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:42 توسط علي محسني
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را
همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پردة شب دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پردة پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو رااز دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:15 توسط علي محسني
جاي خالي
خيلي چاق بود.پاي تخته که مي رفت ، کلاس پر مي شد از نجوا. تخته را که پاک مي کرد ، بچه ها ريسه مي رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند مي زد.آن روز معلم با تأني وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.يکي گفت:«اقا
اجازه!؟گلابي بازم دير کرده.»
و شليک خنده کلاس را پر کرد. معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بي صدا آگهي ترحيم را بر سينه سرد ديوار چسباند. لحظاتي بعد صداي گريه دسته جمعي بچه ها در
فضا پيچيد و جاي خالي او را هيچ کس پر نکرد..

عشق یعنی مستی دیوانگی ![]()
عشق یعنی با جهان بیگانگی![]()
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر![]()
عشق یعنی سجده ها با چشم تر![]()
عشق یعنی سر به دار اویختن![]()
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن ![]()
عشق یعنی مست و بی پروا شدن![]()
عشق یعنی سوختن یا ساختن![]()
عشق یعنی زندگی را باختن ![]()
برای شادی روح هم کلاسی خوبم محمد ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:3 توسط علي محسني
عشق يعنی مستی و ديوانگی ![]()
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
آن چنان
تنها دلیل من که خدا هست
و این جهان
و این حیات
هر چند با تبسم شیرینت
آن چنان
از خویش می روم
که نمی بینمش درست
در چشم من
وجود خدا را فریاد می زند
از خویش می روم
که نمی بینمش درست
لبخند چشمت
در چشم من
وجود خدا را فریاد می زند
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:25 توسط علي محسني










من دوستت دارم