عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق يعني چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گل بوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نیم كن
از برایش قلب خود تقدیم كن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:16 توسط علي محسني
شوق دیدار
ای رهایم کرده از زنجیر شب
بر دل سردم تو چون گرمای تب
ای خیال خوب تو خوش تر زخواب
بر لب تشنه ام نامت چو اب
ای چراغ چشم من روشن زتو
سرد پاییزدلم گلشن زتو
ای طنین خواستنت در گوش دل
یادتو پیوسته هم اغوش دل
شعله ی عشق تو غوغا میکند
باز مرا چه اسان رسوا میکند
مهرورزیم گر که با چشمت خطاست
سرکشی هایم اگر چه نابجاست
لیک شوق دیدارت ایین منست
دوریت غمگین پرساز منست
راز این دل را چه سان پنهان کنم
درد من از توست چه طور درمان کنم؟
گررسیدن به تو هر چند زودنیست
با خیالت هم توانم کرد زیست
لیک گذشتن از تو ان دم مرگ منست
زانکه برتاک دلم این اخرین برگ منست
.[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:45 توسط علي محسني
آدمک آخردنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که توراعاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خرنشوی گریه کنی
کل دنیاسراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست
بخند
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:7 توسط علي محسني
گويم دوستت دارم
شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما....
اين تنها يك جمله نيست !
دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ !
همين جمله ي كوتاه !
آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا !
دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:42 توسط علي محسني






